امید زنده است اگر یاد زنده است
هر بند این درخت ز بنیاد زنده است.
تا می تبد دلت که کند کوه یأس را
در بیستون هست تو فرهاد زنده است.
یک سنگ کوهسار وطن بی شرار نیست
در جوف سنگ هم دل آزاد زنده است.
اصل تو در تو هست که از آن دم سروش
در نای استخوان تو فریاد زنده است.
تا دست مادران به سر سبز زندگیست
امید بر شفاعت و امداد زنده است.
در چار سوی تو همه پیکار خودگریست
پتگ گران و کاوه حداد زنده است.
من "زنده باد" می نسرایم که این وطن
با "زنده باد" من نه،
به ایجاد زنده است.
وقت است تابه معجزه احیای خد کنیم
با آن شکوه و فره که اجداد زنده است.
بیدل، به پند تو دل من کار می کند:
با شاد زنده است و به ناشاد زنده است.
ژوئن 2011
خزان
چنار تهمتن خزان می فشاند
چه بویی شنیدست از باد این صبح
که با بی وفای
به سر آنچه پرورده بد روزگاران
به پا می نشاند.
احساس
نیست میلم به سیر باغ وحوش.
شیر را در قفس نخواهم دید:
آنچه بر خویشتن نمی خواهم
آنچنان هم به کس نخواهم دید.
دو هوا
لب دریچه بازی
کنار صحنه بازی
که کودکان سبک سر به دست ها طبطاب1
به شور و ولوله چوگان پیاده می بازند
قناری
در قفسی هست و
ماهی
در قفساب2
قناری
منتظر است
که اتفاق بیفتد و بشکند قفسش
ولیک ماهی
به صد اظطراب
پیچ و تاب
نفس نفس بزند،
خدا خدا بکند،
صد التجا بکند
که نشکند قفساب!
---------------
1. طبطاب – چوبدست چوگان بازی.
2. قفساب – آکواریوم، فقس ماهی.
یال دریا
شانه در شانه می زند امواج
یال دریا ستبر و پیچان است
شانه ها بشکنند و محو شوند
باز هم در هم و پریشان است
یال دریا
چو روزگار ما.
نکته
مقیم خانه ی دریا توان شد
چو ماهی گر توانی بی زبان شد.
دلیل عیب پرگوی همین بس
زبان، یک نقطه افزودم، "زیان" شد.
پیر
قامتت شکسته است
لیک
قیمتت به جاست.
خضر راه من
قیمت تو به قامت نیست،
خاک پای تو
توتیاست.
رابیندرانات تاگور
خرده ها
(برگردان به فارسی از ترجمه روسی کالوباوسکی و توبینسکی)
1. . صبحی پشت پنجره خود نشسته ام، دنیا درست مثل رهگذریست: او برای دقیقه ای درنگ می کند، به سوی من سری تکان می دهد و می گذرد.
2. . گذر این پاره های اندیشه مثل خشخش برگ هاست: شادانه در ذهن من صدا می دهند
3. آسایش نیز با کار پیوند دارد چنان که پلک با چشم.
4. اشک های زمین گل تبسم اورا آب می دهند.
5. آن که چراغ خودرا در پشت می نهد سایه اش از وی پیش می افتد.
6. اگر سرشک شما هنگام غروب چشمانتان را تیره می کند پس نگاه شمارا در برابر ستاره ها هم می بندد.
7. ریگی که مجرای رود را پوشیده است در طلب امواج شرفه دار آب به مناجات نشسته.
اما راکد است، آیا جذب سیلان آب می شود؟
8. تیرگی نگاه او همان گونه خواب های سنگین را می دمد، چنان که باران شب.
9. ما باری در خواب دیدیم که به هم بیگانه ایم. بیداری ما آن بود که دریافتیم: چه قدر برای یکدیگر عزیز هستیم.
10. اندوه در قلب راضی خاموش گردید چنان که شفق شام میان درختان ساکت.
11. غبار های ناعیان به دلم می رسند چون نسیم و موج مناجات گونه سرود او.
12. دریا! سخن تو از چیست؟
- سخن من سوال جاویدان است.
آسمانا! پاسخ تو چیست؟
- سکوت جاویدان.
13. دل من! گوش بده بر نجوای جهان که عشق را بر تو عرضه کرده است.
14. اسرار خلاقیت شبیه تیرگی شب است: آن سرشار عظمت است. غرور دانش دقیقا مثل مه صبح گاه است.
15. پرندگان دیر مانده که تابستان را به سرودن سپری کردند پیش از پرواز پشت پنجره ی من با سرود بدرود درنگ می کنند.
و همزمان برگهای خزان: این ها سرودن نمی دانند، خشخش می کنند و می ریزند با آه.
16. ای رمه جهانگردان کوچک، بگذار همیشه بال افشانی شما در سرود من باقی بماند.
17. شما اصل خودرا نمی بینید، آنچه شما از خود می بینید تنها سایه ی شماست.
18. یا پردوردگار! خواهش های من جاهلانی هستند که با فریاد سرود تورا ناشنوا می کنند. نه! من تنها گوش خواهم کرد.
19. نه من بهترین را برمی گزینم،
بهترین مرا برمی گزیند.
20. میان بیابانی فراخ گسترده بر کرانه ها همه چیز در اشتیاق یک ساقه گیاهی می سوزد که او سری می افشاند و می خندد و دورتر پرواز می کند
21. زندگی عبارت است از جاویدانه شگفت زدگی نو به نو از وجود خویش.
22. نور آفتاب با عریانی معصوم طفلانه ی خود روی این برگ های سبز می خزد. خوشبختانه نمی داند که انسان ها دروغ بر لب دارند.
23. جهان در برابر عاشق خویش نقاب بیکرانگی را از چهره برمی افکند. و اینک چه اندازه خرد است آن، درست مثل یک سرود، یک بوسه بر جاویدانه.
24. انسان کودک نوزاد است و نیروی خودرا در رشد می یابد.
25. خداوند انتظار سپاس را در بهای گلها ای دارد که برایمان فرستاده، اما نه در بهای زمین و نه در بهای آفتاب.
26. مرغ شیفته ی ابر شدن هست و ابر شیفته ی مرغ شدن.
27. خداوند هر صبحِ خود را با شگفتی پر از نشاط استقبال می کند.
28. دل من با ضربات پرغوغا در ساحل کیهان می تپد و نم اشک بر هر چیزی این سخنان را می نشاند: "من تورا دوست می دارم".
29. "ای ماه! چه می خواهی؟"
"آفتاب را سلام کنم و سر راه او کناره بگیرم"
30. درختان پنجره ی مرا لمس می کنند، مثل محرم راز زمین لال.
31. ایا زیبای! تو خودرا در عشق پیدا خواهی کرد، اما نه در تملق آیینه ها.
32. زندگی دارایی خودرا در خواسته های جهان پیرامون و ارزش خودرا در تقاضای محبت پیدا می کند.
33. رودخانه خشک برای سابقه خود سپاس نمی یابد.
34. "ما برگ ها با خشخش پاسخ توفان را می دهیم ولی تو چرا چنین خاموشی؟"
"من که گلی بیش نیستم".
35. در غوغای آبشار چنین ترجیع است: "سرود من از آزادیست".
36. اینک آن دل که ندانم چرا خودرا با سکوت خزان می کند. مگر نه برای آن که کم را هیچ گاه نمی طلبد، نمی خواهد بداند و به یاد آرد.
37. آفتاب نهان می شود تا با انوار خود دریای غرب را روشن کند و سلام آخرین خودرا به شرق می فرستد.
38. درختان چون خستگی زمین سر انگشتان می ایستند، بالا می یازند، تا آسمنان را ببینند.
39. ماهی در آب لال است، دد و دام با هورا زمین را کر می کند، مرغ زیر گنبد آسمان می سراید.
اما انسان در وجود خویش سکوت دریا، غوغای زمین و سرود آسمان را نهفته است.
40. جهان تار های قلب خسته را می لرزاند و آهنگ اندوه را از آن ها بیرون می کشد.
41. او سلاحش را بت خویش ساخت. و اینک پیروزی سلاحش شکست او گردید.
42. ستارگان از شباهت خود با مور شب تاب بیم ندارند.
43. سایه با چادر فروهشته اسرار آمیز و نرم به راه ساکت عشق از پی نور گام بر میدارد
44. سپاس تورا که من چرخی نشدم خردکننده ی جان ها، اما همزمان من همراه آن موجودات زنده هستم که این چرخ در حرکت خود خردشان می کند.
45. عقل تیز است اما وسعت ندارد، در هر قدم گره می خورد اما پیش نمی رود.
46. گاها راههای روزگار من ساکت و بی ثمرند. اینها میدان های باز هستند که به روزهای انباشته از کار و بار من هوا و نور می دهند.
47. انسان در تاریخ خود باز نمی شود اما از طریق مبارزه با آن راه او به سوی سعود می رود.
48. فانوس بلوری شگفتی می کند که چرا فانوس گلی اورا خواهر خویش میداند. اما چون ماه می براید با تبسم ملیح به وی می گوید:
"عزیز من، خواهرک عزیزم!"
49. ما بهم می رسیم و جدا می شویم چنان که مرغان ماهی خوار بر امواج دریا می پرند. ماهی خواران به پرواز دور می شوند، امواج به اطراف می پراکنند، چنین ما نیز دور می شویم.
50. روز من پایان یافت و من مثل قایقی هستم به پهلو نشسته کنار دریا، گوش سپرده به سرود شامگاه امواج.
51. زندگی به ما اهدا شده. تنها آنگاه شایستگی این هدیه را درمی یابیم که آن را اهدا کنیم.
52. آنگاه ما به بزرگواری قرینیم که اگر در صبر بزرگوار باشیم.
53. گنجشک غم طاووس را می خورد که "این قدر دم او سنگین است".
54. هرگز از لحظه نترس – این است سرودی که میخواند جاویدانه.
55. بی راهی کوتاه ترین راه است برای گرد باد و بناخواست هیچستان پایان جستجو های او می شود.
56. در جام من بریز می مرا ای دوست: کف می کند این می در جام دیگران.
57. کمال، جمال می یابد از عشق به ناکامل.
58. سپاس شمع را داشته باشید چون به شما روشنای می بخشد ولی از یاد مبرید کسی را نیز که خود صبورانه در تیرگی ایستاده آن را سر دست می دارد.
--------------------------------
از مجموعه ترجمه روسی آثار رابیندرانات تاگور "نسیم ایا نام کهن را وزید...". مسکو، انتشارات ""اسکیما"، 2011
تدوین مجموعه روسی به کوشش میخایل سینلنیکوف
دل بیدار پر از صوت و صلای امشب
همه تسبیح و تراویح و دعای
هرچه از ماه بکاهد به تو می افزاید
همه نوری و سروری و زیای امشب
ای فلک با زحل و زهره و خورشید مناز
با همه دار و مدارت تو ز مای امشب
نکند که به دلت غصه بیابد راهی
که به تضمین حق از غصه رهای
به سرای تو فرود آمده مرغان جنان1
حیف باشد تو پر جان نگشای امشب
چه شبی هست که بهتر ز هزاران ماه است
کوش تا قسمت خودرا بربای امشب
گر تو هم سوخته یی با کف خاکستر شب
زنگ از آیینه دل بزدای امشب
بنی آدم بنی آدم بنی آدم به خود آی
به خدا که تو نه شاهی نه گدای امشب
بر سر سفره افطار چو کفتار مباش
با ادب باش که مهمان خدای امشب
قدر خود گر نشناسی که شناسد قدرت
حکم بر خویش بکن حکم روای امشب
با خدا باش و به خود باش که این جمعیتی ست
بهر تو کافی گر از جمله جدای امشب
با خدا باش و به خود باش که این سلطنتی ست
که تو اش بر سر اورنگ بیای امشب
رمضانا نه اگر خدمت ما لایق بود
لب به شکوه بر داور نگشای امشب2
رمضانا تو مه مغفرت و مرحمتی
کیست داند به چه اوصاف فزای امشب
به هلالت که به ما ساز حق خویش حلال
به هلالت ز سر صدق برای امشب...
دل بیدار زهی دولت و اقبال تورا
که سلامی و درودی و صلای امشب.3
------
1. اشاره به آیه کریمه: تنزل الملایکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر
2. اشاره به مصرعی از تسبیع "الوداع" رمضان: لا تشتک منا عنده ربنا الرحمان. از ما در نزد پروردگار مهربانمان شکایت مکن.
3. اشاره به آیه کریمه: سلام هی حتی مطلع الفجر.
ЌАДР
,Дили бедор, пур аз савту салої имшаб
.Њама тасбењу таровењу дуъої имшаб
,Њарчи аз моњ бикоњад, ба ту меафзояд
.Њама нуриву суруриву зиёї имшаб
,Эй фалак, бо Зуњалу Зуњраву Хуршед маноз
.Бо њама дору мадорат ту зи мої имшаб
,Накунад, ки ба дилат ѓусса биёбад роње
.Ки ба тазмини Њаќ аз ѓусса рањої имшаб
Ба сарои ту фуруд омада мурѓони љинон,[1]
.Њайф бошад, ту пари љон накушої имшаб
,Чї шабе њаст, ки бењтар зи њазорон моњ аст
.Кўш, то ќисмати худро бирабої имшаб
Гар ту њам сўхтаї, бо кафи хокистари шаб
.Занг аз ойинаи дил бизудої имшаб
,Банї Одам, банї Одам, банї Одам! Ба худ ой
.Ба Худо, ки ту на шоњї, на гадої имшаб
,Бар сари суфраи ифтор чу кафтор мабош
.Боадаб бош, ки мењмони Худої имшаб
,Ќадри худ гар нашиносї, кї шиносад ќадрат
.Њукм бар хеш бикун, њукмравої имшаб
Бо Худо бошу ба худ бош, ки ин љамъиятест
.Бањри ту кофї, гар аз љумла људої имшаб
,Бо Худо бошу ба худ бош, ки ин салтанатест
.Ки туаш бар сари авранг биёї имшаб
,Рамазоно, на агар хидмати мо лоиќ буд
Лаб ба шиква бари Довар накушої имшаб.[2]
Рамазоно, ту мањи маѓфирату марњаматї,
Кист донад ба чи авсоф фазої имшаб.
Ба њилолат, ки ба мо соз њаќи хеш њалол,
Ба њилолат, зи сари сидќ барої имшаб…
Дили бедор, зињї давлату иќбол туро,
Ки саломиву дурудиву салої имшаб.[3]
سپهسالار احمد شاه مسعود
پکول[1] از سر به خاک افکند و فرمود:
"به نام آن که جان احمد از اوست
بقای دودمان احمد از اوست
اگر روزی ز خاک میهن من
بماند این قدر بی قید دشمن
بیفشارم بر آن چون بیستون پای
نجنبم گر جهانی جنبد از جای
پی آزادی میهن بجنگم
وگر از خون دل سازند رنگم..."
سپاهی چشم سوی آن کله بود
که روی خاک مثل قرص مه بود
سپس آن شیرمرد پنجشیری
شهید صدق استاد دلیری
به تعظیمی کله از خاک برداشت
وطن را گوئیا بر فرق بگذاشت
[1] پکول - نوع کلاه
.
همان آثار منصور است این دفتر نمی سوزد
مزن آتش به خاکستر که خاکستر نمی سوزد
ببینم غرق در نار شفق فوج کبوتر را
ستیغ کوه می سوزد پر کفتر نمی سوزد
شب یلدای انسان از فروغش صبح دولت شد
چراغی در جهان مثل دل مادر نمی سوزد
اگرچه یک بخارا دفتر و دیوان در آتش رفت
یقین شد که گمان می سوزد و باور نمی سوزد[1]
مبر ای مرغ مینو جای دیگر آشیان زین باغ
که باغی که شبنم دارد از کوثر نمی سوزد
پی هر مور شبتابی در آتش می زدم خودرا
دلم تا زنده ام بر حال خود دیگر نمی سوزد
از این گلخن که درد میهنم در جان من افروخت
عجب باشد اگر بر خاک من مرمر نمی سوزد
[1] اشاره به کتاب سوزی های گسترده در بخارا و اطراف آن پس از وقوع انقلاب بلشویکی سال 1918 میلادی
چه می خوانی تو ای بلبل؟ همه تکرار می خوانی
همان یک داستان را هر سحر صد بار می خوانی
اگر من یک سخن تکرار گویم خرده می گیرند
کسی با تو نمی گوید که از پیرار می خوانی
نیستان را میستان می کنی از موج آوازت
رسول منطق الطیری و از عطار می خوانی
همه دارو درخت از نشأی تو رنگ می بندد
تو چون منصور هر گه بر فراز دار می خوانی
نوای باربد را هیچ کس چون تو نمی داند
هزاران سال تنها تو همان ادوار[1] می خوانی
پری از کج کله جسته صف مژگان به هم بسته
سری بر آسمان بالا قلندروار می خوانی
تو یک مشت پری آخر نمی ترسی که در گیری[2]
زبان شعله در منقار آتشبار می خوانی
همان داند که مشت خاک تو با خون عشق آمیخت
کدامین راز می گوی کدام اسرار می خوانی.
بسم الله الرحمن الرحیم
این احادیث معرفت آموز پیامبر اکرم (ص) که برگرفته از کتاب "المواعظ العددیه" تهذیب و تنظیم علی مشکینی اردبیلی با ترجمه فارسی دانشمند محترم میرزا احمد جنتی اصفهانی در سال 1991 میلادی ابتدا در مجله "فرهنگ" (بنیاد فرهنگ تاجیکستان) در تاجیکستان و سالی بعد در دو مجموعه با عناوین "پنجصد حدیث" و "هزار و یک حدیث" (با شمارگان 100000) در دوشنبه و در همان سال با عنوان "پانصد حدیث" در مسکو (با تیراژ 200000) به چاپ رسید و از استقبال بی سابقه خوانندگان برخوردار گردید. در سال 2000 میلادی 316 حدیث از این مجموعه به زبان روسی ترجمه و با مساعدت نمایندگی بنیاد بین المللی الهدی در بیشکک (قرقیزستان) در تهران (با شمارگان 3000) منتشر گردید. فارسی بسا سره و فصیح که در ترجمه این احادیث از سوی مترجم دانشمند محترم میرزا احمد جنتی اصفهانی به کار گرفته شده است باعث جلب توجه هرچه بیشتر خوانندگان فارسی زبان تاجیکستان و دیگر مناطق آسیای مرکزی شد و منبعد به کوشش نویسندگان و دانشمندان تاجیکی دان (فارسی دان) منطقه به زبان های قرقیزی، ازبکی و قزاقی ترجمه وبه صورت مجموعه های علیحده به طبع رسید. با توجه به این استقبال فراگیر و بخصوص در بسیاری از موارد وسیله کمک آموزشی زبان فارسی قرار گرفتن این مجموعه ها، بنده که در تدوین و طبع و نشر و ترجمه روسی آن از ابتدا شرفیاب شده بودم، تصمیم گرفتم که تعدادی از این احادیث را در زبان فارسی همراه با ترجمه روسی در پاسخ به درخواست مکرر دوستان در این صفحه جای بدهم. لازم به یاداوری است که در پیشگفتار همه این مجموعه ها تأکید شده است، که چون در نشر سریلیک تاجیکی و روسی این احادیث به خاطر سهولت دسترسی و مطالعه تعداد بیشتر خوانندگان از بعضی مقررات کلی از آن جمله آوردن متن عربی صرف نظر شده است، بنا بر این متون منظور در مباحثات علمی سند قرار داده نشوند، بلکه در این موارد به منابع اصلی و سایر منابع علمی مراجعت شود. با این حال تا کنون از متون منتشره هیچ انتقادات منفی و ایرادی صورت نگرفته است. در ذیل این بار چند حدیث از این مجموعه به زبان های فارسی و روسی منظور می گردد.
اگر اشتباهی راه یافته از خداوند کریم طلب عفو و از خواننده روشن بین امید راهنمای داریم.
بسم الله الرحمن الرحیم
احادیث پیامبر اکرم محمد (ص)
به زبان فارسی و ترجمه روسی
1
بدانید: بیناترین چشم آن است که در راه خیر باز شود.
Знайте: Самый зоркий глаз тот, что устремлен к добродетели
2
بدانید: شنواترین گوش آن است که برای بیداری دل سخن فرا گیرد.
Знайте: Самый острый слух тот, что внемлет словам для бодрствования сердца
3
بدانید: قناعت و تسلط بر شهوت بزرگترین پاکدامنی و تقوی است.
Знайте: Довольство и владение над (своими) телесными желаниями - величайшая чистота и непорочность
4
بدانید: وجود شما بهایی جز بهشت ندارد، مبادا به غیر از آن خودرا بفروشید.
Знайте: Ваше существо оценится только Раем и ничем, кроме Рая. Смотрите, не продешевите себя
5
بدانید: خردمند آن است که با فکر صائب و پیش بینی کامل با کارها روبرو شود.
Знайте: Мудр тот, кто принимается за дело, тщательно обдумав и все предусмотрев
6
بدانید: کسی که نمی داند، نباید از آموختن شرم کند که قیمت هرکس به قدر معلومات اوست.
Знайте: Незнающему не нужно стыдиться приобретать знания, ибо мера каждому - знания
7
بیدار باشید! اینک که زبان ها آزاد و بدن ها سالم و عضو ها در اختیار و جایگاه وسیع و مجال بسیار است و مرگ نرسیده، عمل کنید!
Пробудитесь! Пока (ваши) языки свободны и (ваши) тела здоровы, и в вашем распоряжении, арена широка, возможностей много, и смерть пока не наступила - действуйте
8
کشتی را تجدید کنید که دریا ژرف است، نیرورا تجدید کنید که راه دور است.
Обновляйте судно - море глубоко, обновляйте силу - путь далек
9
نیکی: اخلاق خوش است و گناه آن چیزی است که از قلبت می گذرد و دوست نداری که مردم آن را بفهمند.
Доброта – есть добрый нрав, и грех – есть те дела, о которых ты, может быть думаешь, но считаешь непристойным, чтобы и другие знали
10
کسی که ارتباطات خانوادگی را قطع می کند به بهشت داخل نمی شود.
Тот, кто порывает семейные (и родственные) узы, не войдет в Рай
11
شراب، سر جمع گناهان است
.Вино - это глава всех грехов
12
پیامبر(ص) فرمود: خوار شود، خوار شود، خوار شود. گفتند چه کسی؟ گفت: کسی که پدر و مادرش را پیر دریابد ولی به وسیله آنها به بهشت نرود.
Пророк (саллалоху алайхи вассалом) сказал: Да быть тому униженным, униженным, униженным. Спросили – Кому? Пророк сказал: Тот при котором родители достигали старости, но он (через служение им) не заслуживает рая
13
هر که می خواهد رزقش زیاد شود یا اجلش به تأخیر بیفتد با خویشاوندان رفت و آمد کند.
Каждый, кто хочет, чтобы прибавилось к его уделу или его смерть была отсрочена, .пусть посещает родственников
14
دشمنی نکنید، حسودی نکنید. برادر باشید و برای مسلمان جایز نیست با برادر مومنش بیش از سه روز قطع کند.
Не враждуйте, и не завидуйте. Не оставляйте друг друга. Будьте братьями, не дозволено ни одному мусульманину, больше трех дней покидать (прерывать отношения с) своего верующего брата
15
از ظن بد اجتناب کنید، جاسوسی نکنید (در مورد زندگی یکدیگر)، قطع نکنید.
Избегайте недобрых подозрений, не разведывайте (в жизни друг друга), не оставляйте друг друга
16
خوشبخت آن است که از سرگذشت دیگران پند بگیرد.
Счастлив тот, кому чужие судьбы - пример
17
دریغ داشتن علم جایز نیست.
В распространении знаний скупость не допустима
18
هر کار نیکی صدقه است.
.Каждое доброе дело - это милостыня
19
کارهای نیک از مرگهای بد جلوگیری می کند.
Добрые дела предупреждают внезапную смерть
20
علما در میان خلق امانتدار خدایند.
Ученые являются хранителями Божьих дарований
21
بهشت زیر قدم مادران است.
.Рай (расстилается) у ног матерей
22
مومن کم خرج است.
.Мумин* не допускает расточительства
23
مومن کسی است که جان و مال مردم از او در امان باشند.
Мумин - тот, кто жизни и имуществу людей не угрожает
24
دوشنبه ها و پنجشنبه ها درهای بهشت باز می شود و خدا گناه همه را می بخشد غیر از شرک، مگر گناه مومنی را که با مومنی دشمنی داشته باشد.
Каждый понедельник и четверг открываются врата Рая и Бог всем, за исключением идолопоклонников, прощает грехи, кроме грехов верующего, который враждует с другим верующим
25
حیا از ایمان است.
.Стыд исходит от веры
26
مال مسلمان چون جان او محترم است.
Имущество мусульманина подлежит неприкосновенности, как и его жизнь
27
هر کسی که به عیادت مریضی می رود، در کنار بهشت است، تا زمانی که از آنجا بازگردد.
Тот, кто посещает больного, находится в Раю, пока не возвратится от него
28
مسلمان، مریض نمی شود، مگر این که گناهانش را خداوند بریزد همچنان که برگ درختان می ریزند.
Нет мусульманина у которого болезнь не стала бы причиной того, что по воле Божию не пали его грехи, на подобье листьев падающих с дерева
29
هر چیزی اندازه ای دارد حتی ناتوانی.
.Всему есть предел - даже немощи
30
هر دینی اساسی دارد و اساس این دین (اسلام) فهم و تدبیر است.
Каждая религия имеет свою основу, основа Ислама – познание и рассудительность
31
دست خدا همراه جمعیت است.
.Рука Бога подается обществу
32
سکوت حکمت است اما کمتر کسی آن را بکار می بندد.
Молчание - мудрость, но мало кто воспользуется этим
33
خاک بهار کودکان است.
.Земля - это весна (радость) детей
34
راستی آرامش است و دروغ اضطراب
.Правда - это покой, а ложь - беспокойство
35
عالم و طالب علم در خیر شریکند.
.Учитель и учащиеся разделяют добро
36
نیکو کاران دنیا، نیکو کاران آخرتند
Добродетели в этом мире, и в том - .добродетели
37
دعای مظلوم، مستجاب است، اگرچه کافر باشد.
Мольба угнетенного принимается Аллахом, даже если он неверный
38
طلب علم برای هر مسلمان، فرض است.
Поиск знаний обязательно для каждого мусульманина
39
پیامبر (ص) از خداوند نقل می کند: من ظلم را بر خودم و بر بندگانم حرام کردم پس بر یکدیگر ظلم نکنید.
Пророк (с) передает слова Аллаха: Я ввел запрет на несправедливость в отношении себя и своих слуг, так не допускайте несправедливости в отношении друг друга
40
هیچ ایمانی چون حیا و صبر نیست.
.Нет веры (значимее), чем стыд и терпение
به نام خدا
قسم به روح قلم ناروا نخواهم گفت
هر آن سخن نپسندد خدا نخواهم گفت
قسم به روح قلم تا زمان قطع نفس
اگر هوا ندهند از هوا نخواهم گفت
همیشه در نظرم روی دوست جلوه گر است
به روی ایینه حرف ریا نخواهم گفت
ضمیر ماست چو خود دفتر مصور دوست
حضور مدعیان مدعا نخواهم گفت
جهان گرفته ندای الست بربکم
میان سیل بلا جز بلی نخواهم گفت
اگرچه در همه آفاق قحط مهر و وفاست
"به جز حکایت مهر و وفا نخواهم گفت"1
--------------------------
1. ما قصه سکندر و دارا نخوانده ایم
از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس
حافظ
ЌАСАМ БА РЎЊИ ЌАЛАМ
,Ќасам ба рўњи ќалам, нораво нахоњам гуфт
.Њар он сухан написандад Худо, нахоњам гуфт
,Ќасам ба рўњи ќалам, то замони ќатъи нафас
.Агар њаво надињанд аз њаво[1] нахоњам гуфт
,Њамеша дар назарам рўйи дўст љилвагар аст
.Ба рўйи ойина њарфи риё нахоњам гуфт
,Ба рўзи њодиса њам бад зи ман умед мадор
.Ки дар њарими вафо аз љафо нахоњам гуфт
,Замири мост чу худ дафтари мусаввари дўст
.Њузури муддаъиён муддаъо нахоњам гуфт
?!»Љањон гирифта нидои «аласту бираббикум
.Миёни сели бало љуз «бало!» нахоњам гуфт
,Агарчи дар њама офоќ ќањти мењру вафост
Ба љуз њикояти мењру вафо нахоњам гуфт»[2]
به نام خداوند مهربان
(در پای تقویم)
نورزوز روز خلقت انسان است
روز گشودن در گیهان است
روز شکفتن گل خورشید است
ورز تولد مه آبان است
نوروز روز طنطنه امید
نوروز روز رویش ایمان است
نوروز روز و ساعت میثاق است
یاداور نخستین پیمان است
نوروز ورز شستن لوح دل
از نقشهای باطل شیطان است
دانی چرا به سفره نوروزی
اینه در برابر قرآن است؟
تا که به روی خویش نظر سازی
روی تو نیز مصحف یزدان است
روز فروغ جام جهان بین است
پیدایی نگین سلیمان است
شیرازبند معرفت توران
آینه تمدن ایران است
نوروز روز بستن ضحاک است
روز فرار گله دیوان است
روزی که باد رایحه مینوست
هر شاخه خشک و تر همه ریحان است
روزی که با سخن نتوان نازید
روزی که خاک و آب غزل خوان است
روزی که برشمردن اورادش
دلسوزتر ز چامه حسان است
گر کار بندی این همه تدبیر است
ور ناز جوی آن همه افسانست
نوروز روز عدل و سخا و جود
نوروز همسرشت مسلمان است
هر چیز که خدا نپسندد نیست
مجموعه خدای پسندان است
نوروز رمز دولت سامانیست
کار جهان از آن چو به سامان است
روزی که هر کهن بشود تازه
در باستان طراوت بستان است
باغ نشاط خرم کشمیر است
هر جای که شکسته بیابان است...
بازای ای فرشته فرخ پی
بازای ای که در قدمت جان است
بازای که ستاده به صد امید
در آستانه تو کوهستان است
مینای صبح و آن شفق رنگین
در آبگینه لعل بدخشان است
بازآ به دشتهای هزاران یشت
از سبزه صد صحیفه و دیوان است
باز آ و خوش خرام به لالستان
هر لاله یک پیاله پیمانست
رنگ دیگر مجوی از این لاله
یکرنگ چون شهادت نعمان است
جان جهان به دامن تو بستست
امروز که جهانت به فرمان است
میلاد تو ولادت فرهنگ است
آغاز تو مقدم زروان است
روز زوال سلطنت ظلمت
روز جلال آل خراسان است.
Ба номи Худованди мењрубон
НАВРЎЗ
(дар њошияи таќвим)
,Наврўз рўзи хилќати Инсон аст
.Рўзи гушудани дари кайњон аст
,Рўзи шукуфтани гули Хуршед аст
.Рўзи таваллуди мањи Обон аст
,Наврўз рўзи тантанаи уммед
.Наврўз рўзи рўйиши имон аст
,Наврўз рўзу соати мисоќ аст
.Ёдовари нахустин паймон аст
Наврўз рўзи шустани лавњи дил
.Аз наќшњои ботили шайтон аст
Донї, чаро ба суфраи наврўзї
?Ойина дар баробари Ќуръон аст
,То ки ба рўйи хеш назар созї
.Рўйи ту низ мусњафи Яздон аст
,Рўзи фурўѓи љоми љањонбин аст
.Пайдоии нигини Сулаймон аст
,Шерозбанди маърифати Тўрон
.Ойинаи тамаддуни Эрон аст
,Наврўз рўзи бастани Зањњок аст
.Рўзи фирори галлаи девон аст
,Рўзе, ки бод роињаи минуст
.Њар шоха хушку тар њама райњон аст
,Рўзе, ки бо сухан натавон нозид
.Рўзе, ки обу хок ѓазалхон аст
Рўзе, ки баршумурдани авродаш
.Дилсўзтар зи чомаи Њассон аст
Гар кор бандї, ин њама тадбир аст
.В-ар ноз љўйї, он њама афсонаст
,Наврўз рўзи адлу сахову људ
.Наврўз њамсиришти мусулмон аст
,Њар чиз ки Худо написандад, нест
.Маљмўаи худойписандон аст
,Наврўз рамзи давлати сомонист
.Кори љањон аз он чу ба сомон аст
,Рўзе, ки њар куњан бишавад тоза
.Дар бостон таровати бустон аст
Боѓи Нишоти хуррами Кашмир аст
...Њар љой, ки шикаста биёбон аст
,Бозой, эй фариштаи фаррухпай
.Бозой, эй ки дар ќадамат љон аст
Бозой, ки ситода ба сад уммед
.Дар остонаи ту кўњистон аст
Минои субњу он шафаќи рангин
.Дар обгина лаъли Бадахшон аст
Бозо, ба даштњои њазороняшт
.Аз сабза сад сањифаву девон аст
,Бозову хуш хиром ба лоластон
.Њар лола як пиёлаи паймонаст
,Ранги дигар маљўй аз ин лола
.Якранг чун шањодати Нўъмон аст
,Љони љањон ба домани ту бастаст
.Имрўз, ки љањонт ба фармон аст
,Милоди ту валодати фарњанг аст
.Оѓози ту муќаддами Зарвон аст
,Рўзи заволи салтанати зулмат
.Рўзи љалоли Оли Хуросон аст
