سرود ميهن

بنام خدا

ميهنا چو چشم بيدار پاسبان تو
يک ستاره خواهم شد زير آسمان تو

مي تپد به رگهايم موج موج سرخابت
می جهد ز چشمانم برق زرفشان تو

يک تن تهی از دل سويی غربت آوردم
يک قدم فرو نامد دل ز آشيان تو

در خزان غمهايم لاله لاله روييدم
فصل بی خزان دارد عشق جاودان تو

جان سپردمت صد ره لیک زنده تر گشتم
تا تو زندهء میهن زنده ام به جان تو

صيحه تو زاری نيست بانگ سوگواری نيست
شيرها خروشانند جوف نيستان تو

پایز سال ۲۰۰۲

/ 6 نظر / 11 بازدید
فریبا آتش

رستم گرامی سلام ، خورسندم از آشنایی با وبلاگ و زیبا نوشته های تان ، از هریک جدا جدا حظ و فیض فراوان بردم . موفق باشید

mursal

سلام دوست گرامی ! از آشنائی با شما و وبلاگ زيبای تان خوشحالم .

شاهرخ

از خواندن اشعار در يادداشت جديدتان خرسند شدم. چند روز پيش، هنگام رانندگي‌‌‌‌‌ شبكه راديو فرهنگ يكي از اشعاري را كه عمرالدين خوانده بود پخش ميكرد. احساس بسيار خوبي پيدا كردم.

هارون راعون

سلام رستم جان نازنين! خيلی ناز و زيبا نوشتی. طبعت هميشه سبز باد! راستی من را به عضويت اتفاق نويسنده گان تاجيکستان پيشنهاد کردند. سلامت باشی

قرقیزنامه

سلام آقا رستم چه خبر از قرقيزستان دلم تنگ محفل شما شده است