روزی بيا سراغ من و روزگار بين

بنام خدا

محمدی نويد (تاجيکستان)

روزی بيا سراغ من و روزگار بين
صد گريهء نهان و لب خندهبار بين
در آب و گل نشانهء محشر نديدهء
با چشم دل به من نگر و آشکار بين
باغ خزان رسيدهء بی آبو رنگ را
از روزگار رفتهء من يادگار بين
چشم بدی به قامت ديوار من رسيد
چون سايه خاک بوسي اين خاکسار بين
در رهگذار عمر چو بارم خجالت است
بر چهره ام ز گرد ندامت غبار بين
در کربلای سينهء پر از بلای من
خون جگر ببين و دل داغ دار بين
دل از جهان و کار جهانم گرفته است
در انجمن غريبم و تنها و زار بين
باور اگر نمیکنی بر شکوهء نويد
روزی بيا سراغ من و روزگار بين

****
صد چمن همي بالد از جمال گلجوشش
بوي ناز می آید از بهار آغوشش
در نشيمن الفت حرف ما فضولی بود
صد جهان معني بين در لبان خاموشش
چشم تا به رويم بست گم شدم در اين وادی
من به خود نمي آيم تا شدم فراموشش
زلف او شب قدر است نيست جای دل تنگی
نشاء صحر دارد مشرق بناگوشش
عشق ار بود ارزن عقل ار بود خرمن
خرمنی به یک ارزن سود خواهی بفروشش
از گره بر آن ابرو لرزه ای به جان اما
غمزه نهان دارد نرگس خطاپوشش
پای قافيه لنگ است ای نويد چون سازم
صد جهان معنی بين در لبان خاموشش.

/ 10 نظر / 19 بازدید
ss

سلام آقای رستم عزيز از اينکه دوباره مينويسی ممنون به دوستان سلام ميرسانم و اميد به ديدار مجدد دارم

Nadia

سلام آقای رستم وهاب ! سروده های تان را خواندم زيبا اند خامه ء‌تان هميشه سبز باد !

zinat

سلام دوست عزيز/ خيلی خوشحال شدم كه به وبلاك تان وشعرهای نابی ناب تان آشنا شدم چنان شوق دردلم جا گرفت كه يكسره همه شعرها ی تان را پرنت كردم خيلی روان ونازسروده شده / متاسفانه كه ديرتربه اينجا ميرسم/ آرزو دارم كه دوستان خوبی برای هم باشيم لينك ويب تان رادرنگاه ميگذارم تا دوستانم نيزباشما آشنا شوند / سبزترازاينها باشيد /زينت

هارون راعون

سلام رستم عزيز! قربان صميميت سبزت. از پيام سراپا نازت سرمست شدم. راستی شعر « پارسی » ات به وجدم آورد. هميشه باشی. قربان محبتت

هارون راعون

ناگفته نگذريم که محمد علی نور علی سلامت می گويد.

ghazveh

با سلام و تشکر از پيام زيبايت. يک بار به استاد لايق گفتم چيزی را که عمرش قد نداد و خدايش بيامرزاد. با خواندن مقدمه لايق بر خراسان است اينجا آن شکوه و عظمت نثر پاک پارسی را ديدم و به لايق گفتم بيش از شعر در اين روزها نثر بنويس که وضع نثر در تاجيکستان آشفته تر از شعر است و حالا راستش با همين چند سطر يادداشت تو به ياد آن عظمت نثر لايق افتادم و ديگر خود دانی ...

Az Tajikistan

سلام دوست عزيز.از حضور سبزت سپاسگزارم.آرزوی توفيق برايت می کنم.....صد جهان معني بين در لبان خاموشش...خيلی زيبا!