آخرین سیب

باد

با درختان سخت می کند بی داد

کوهها مبهوت، سرد و خاموشند

باغ کوهستان

برگ می ریزد

سبزو سرخ و زرد

باغ عریان را

خرقه می پوشند.

سالکی از ره

می رسد خسته

در میان باغ

نرم و آهسته

پای می ماند

او چه می جوید یک خدا داند

خود نمی داند.

 

آخرین یک سیب

بر تن شاخی

مثل لعل ناب

می درخشد شاد

اینچنین سیبی

هرچه می ارزد

گوهر نادر

گوهر نایاب

دست می یازد

دست می لرزد.

 

یاد

می کند فریاد

زین هوس بگذر

الامان از نفس

یک در بازی هست بر رویت

پس از این فردوس؟

 

خوب می بیند

سیب سیبی نیست

قلب خونینیست:

باغبان آن جا کرده آویزان

رمز پیمانش

با درختانش.

 

نوامبر 2009.

/ 7 نظر / 18 بازدید
فقط خانومها بیان تو

با سلام.... خواهان تبادل لینک با وبلاگ زیبای شما هستیم.در صورت تمایل لینک رو تایید و اطلاع بدید.

کریما

درود برجناب دکتر وهّاب نیا از خوانش اشعار شما لذّت بردم دلشاد باشید.

سوژه ی قاصدک ها

درود همیشگی استاد ارجمند همزبان[گل] با نام شریف تان آشنا بودم و حال خوش حالم که از اشعار زیباتان بهره مند می شوم. باعث افتخارم است حضور سبزتان[گل]

اردوش

با سلام چه زیبا بود ایام به کام

علی

من یک ایرانی هستم و از دیدن افرادی چون شما که به ادبیات زیبای فارسی عشق می ورزند به خودم می بالم و از اینکه انسان های فهمیده و وارسته ای چون شما را می بینم بسیار خرسندم. شما را در اینترنت و از طریق وبلاگتان شناختم. و چه افسوس که زود تر نشناخته ام. سوالی داشتم از خدمتتان من مدت ها به دنبال اصل فارسی این شعر شاعر گرانمایه خیام بوده ام اما همچنان موفق نشده ام: В одно окно смотрели двое. Один увидел дождь и грязь. Другой — листвы зелёной вязь, Весну и небо голубое. В одно окно смотрели двое. می خواستم از شما خواهش کنم اگر سروده فارسی را قبلا دیده اید آنرا برای من ارسال نمایید.